تبليغاتX
راپسودی خیال
راپسودی خیال
شعرها،ترانه ها و دست نوشته های پارسا
قالبهاي وبلاگ تماس آرشيو صفحه نخست
  اگر دین ندارید،لااقل آزاده باشید     جمعه چهارم دی 1388-20:55-پارسا  
 

اگر دین ندارید،لااقل آزاده باشید

همیشه این شاه جمله مرا به فکر وا می دارد.

امام وقتی این سخن را فرمودند که از زخم تیرها و نیزه ها و شمشیرهای قوم ملعون به زمین گود ناله خیز افتاده بودند.هنگامی که دیند آن انسان پوش های از گرگ بدتر وپست به طرف خیمه ها می خواهند حمله ور شوند این جمله از زبان غیرت الهی جاری شد.

بگذریم از تاریخچه ی این سخن،بیاید به این سئوال جواب دهیم که آزادگی چیست؟

چه کسی آزاده هست؟چرا حسین آزاده بود؟

نمی خواهم بیشتر از این چالش افکارم را به زبان بیاورم،جواب با شما!

مستندا مطالعه کنید و بعد بیاندیشید.مصداقش را هم در وضع کنونی نفسیر نمایید.

 


لينک به نوشته  |   
 
  به بند آر مرا، ازادم مکن     جمعه بیست و هفتم آذر 1388-18:58-پارسا  

درد و دلهای ناگفته ۴-به بند آر مرا، ازادم مکن

 

به بند آر مرا، ازادم مکن.بگذار تا عمر دارم بنده باشم بگذار در گوش دلم حلقه ی بندگی تو باشد که من از آزادی رخوت بار می ترسم.من بسان آن زندانی آزاد شده ای هستم که کسی چشم انتظارم نیست،آزادم مکن که کسی جز تو چشم به راه من نیست،کسی جز تو به من نزدیک تر نیست،کسی جز تو دلسوز من،عاشق من،همدم من،هم گریه و همراه من نیست."الهی و ربی من لی غیرک؟"

وای اگر روزی بخوانمت و تو بگویی لا لبیک،آن وقت مگر من کجا را دارم؟که را دارم؟کدام کلون دری باقی است که دستان من را به گرمی بفشارد.وای اگر برانی!نه مگر می شود؟!بگذار تصور کنم که تصور کردنش هم محال است.به من بگو مگر به جز تو کدام آغوشی نوازشگر من باقی می ماند.

کمکم کن  تا همیشه به این بندگی افتخار کنم و قدم در راه اندیشه و کرداری بگذارم که رضایت فقط رضایت تو باشد.

 


لينک به نوشته   
 
  دست منو بگیر     شنبه هفتم آذر 1388-13:53-پارسا  
 

دست منو بگیرو از غصه ها جدا کن

یه بارم از علاقه اسم منو صدا کن

 

یه بارم از محبت توی چشام زل بزن

گرمی احساستو با بوسه ای پل بزن

 

به هر بهانه بازم تکیه بده به شونم

بذار دوباره من هم از عشق تو بخونم

 

کنار من بشینو رازمو بر ملا کن

تو دل من دوباره قیامتی به پا کن

 

به یاد این شکسته دوباره زندگی باش

خزون زندگیشو بهار تازگی باش

 

آخر شعر من رو بیا و شاعری کن

تو این شب برهنه دوباره دلبری کن

 


لينک به نوشته   
 
  بابک بیات     چهارشنبه چهارم آذر 1388-23:39-پارسا  
 

فردا پنجم آذر سومین سالگرد فقدان بابک بیات است،کسی که خاطره ها و زمزمه های فراموش ناشدنی را برای نسلها ساخته است.آثاری که هنوز بعد از سی و پنج سال وقتی می شنوی برایت تازگی و لطافت دارد مثل شهرغم،خسته و در به در شهر غمم،شبم از هر چه شبه سیاه تره/زندگی زندون تلخ کینه هاست رو دلم زخم هزارتا خنجره.

حرف زدن در مورد بابک بیات می تواند کار سهل ممتنع باشد.زیراکه آثار ایشان در عین شفافی دارای ابعاد بسیار پیچیده ای هست.بنده درجایگاه و علمی نیستم که بتوانم از ایشان و آثارشان صحبت کنم ولی میخواهم از احساس خودم درباره آثارشان صحبت کنم.دوستی دیرینه و ناگسستنی بابک با ایرج جنتی عطایی(بزرگترین ترانه سرای تاریخ پاپ) از کوچه پس کوچه های پایین شهر تهران یک اتفاق استثنائی بود زیراکه این اتفاق باعث روشن شدن جرقه های باروت هنر موسیقی پاپ شد.تنها یک سو از این جرقه را می توان در اثر "خونه"(خونه این خونه ی تاریک واسه من هزارتا خاطره داره....)یافت.

البته بعد از انقلاب نام ایشان بیشتر با موسیقی فیلم گره خورد که شاید مشهورترین آن موسیقی "سریال ولایت عشق"باشد.البته شاید مشهورترین موسیقی فیلم قبل انقلاب ایشان هم "فریاد زیر آب"باشد.

آثار بابک بیات بیشتر از آنکه انسان را به ورطه ی انزوا بکشاند یک حالت اعتراضی دارد که پیوندی با ازرشهای مقدس و والای انسانی دارد(گوش کنید به آسیمه سر).اگر آن رکود اجباری ترانه در سال 1357نبود اکنون شاهد ماندگارهای بیشتری بودیم.بابک بیات که هیچ گاه ایران را علیرغم اسرارهای زیاد ترک نکرد بعد از رونق دوباره پاپ در ایران دو شاگرد آواز با سبک منحصر بفرد خود تربیت کرد که اکنون بعد از شاه ماهی های پاپ یعنی داریوش و ابی از امیدهای ادامه ی این راه فاخر هستند.این دو کسانی نیستند جز مانی رهنما و حمید حامی شریف.

البته این را هم فراموش نکنیم که روزگاری سه خواننده مطرح موسیقی پاپپ در دهه ی 50 با ترانه های او به شهرت و مقبولیت عام رسیدند:نخست داریوش اقبالی با "جنگل"،دوم ابراهیم حامدی(ابی) با "تپش" و سوم ستار با "شهر غم".

 

 

داریوش : پسرم،پنجره ( علی کنکوری ) ، رسول رستاخیز ، عروسک ( شب آفتابی ) ، طلایه دار،بن بست ، خونه ، شهر غم ، خورشید خانوم ، فریاد زیر آب ، جنگل ، چی بگم ، هم غصه ، با شما آیندگانم ، بغض ،دلم میخواد گریه کنم ( رازقی )

 

ابی :تپش ، خورجین ( بانوی شرقی ) ، خاتون ، سبد ، مولای سبز پوش ، تو کی هستی ، شب زخمی ، سایه ، خاکستری

گوگوش :انگشتر ، یک نفر یه روز میاد ، سقف ( کتیبه ) ، مثل تو

ستار : مرثیه ، شهر غم ، شب و دیوار ، خانه به دوش

عارف : فضای تهی ، مادر بزرگ ، پرنده مهاجر

گیتی :آشپزخونه

سیمین قانم :مرد من

هاتف :خسته نشو

مهران مدیری :پنجره

خشایار اعتمادی :همسفر ، بهونه ، دیباچه ، نوای غربت ، منجی ، دلشوره

محمد اصفهانی :پهلوانان نمی‌میرند ، ولایت عشق ، شکایت هجران ، آسیمه سر

بابك بيات در مورد محمد اصفهانی گفت :« آهنگ آسيمه سر را آنقدر نگاه داشتم تا يك صداي مناسب اجرا پيدا كنم و خوشحالم كه اين امانت را به صاحب اصليش سپردم.

حامی :دلم گرفت ، هم گریه ، لیلای من کو ، شب عشق ، سیاه و سپید

فرجام محمدی:شهرزاد قصه گو

مانی رهنما : پرنده ، مرگ ماهی ها ، سقوط ، مرثیه ، نازلی ، تموم شد ترانه ،مرسدس،آی آدمها،ترانه بس

 


لينک به نوشته  |   
 
  ناگفته ها 3     دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388-23:43-پارسا  

 

همیشه به این باور دارم که باید صداقت داشت ومرام مردانگی را یدک کشید.پشت پا زدن به آنچه اتفاق نیک افتاده و لب را از سر تهمت و بد گویی باز کردن همواره می تواند برای همه کس ناگوار باشد.نمی خواهم گلایه از کسی یا اتفاقی بکنم چراکه خودم را در این حد کوچک نمی شمارم ولی باید اعتراف کنم چند سال پیش وقتی که هنوز عمر زیادی از زندگی دانشگاهیم نمیگذشت و همه را در چشم دوست می دیدم در ذهن خود نمی توانستم پیش بینی این روزها را داشته باشم.پس قصه طویل هزار و یک شب را برای تنها یک شبش بسنده میکنم چرا که قبل از من ۹۹۹ شب آن را همان کسانی بافته اند که بعضی هایشان قبلا چوب لای چرخ میگذاشتند،بعضی ها در حال تولید حرف بودند و اکنون همه  مشغول پشت پا زدن هستند. به هر حال بعضی وقتها باید شانه بالا انداخت و بی خیالی طی کرد!

 

 

شما را به خیر ما را به سلامت

دگر حال روزتان کرده وخــامت

صداقت تمام کــــــــردار ما ولی

شما را نبود یک ذره شهــــــامت

 

شعرمرداد ۸۸،به جای جدل

 

 


لينک به نوشته